اصلا ,ديگه ,اينكه ديگهواي خدا دارم چنان دلهره و اضطراب و نگراني رو تجربه مي كنم كه حد نداره ، واي عجيبم ،پاهام حس نداره دلم داره ميلرزه احساس حات تهوع دارم و....

و امان از اين عشق ، كه چه كرد با من و شخصيت من .

اينكه ديگه الان ميدونه دوستش دارم اصلا باورم نميشه اينكه ديگه كامل اسم و فاميلمم ميدونه ، و حالا رفته دنبال تحقيق وايييييييييييييييي راستش نميدونم اخرش چي ميشه ولي همش ياد همون ايه مي افتم كه بين قلب هاي شما الفت برقرار كرديم .

اما اگه اين وصل سر بگيره چه همه كار دارم چه همه مسئوليت دارم چه قدر ديگه حرمو و كربلا برام خاص ميشن چه قدر بايد مواظبت كنم چه قدر بايد احترام اين بشرو نگه دارم .

اخه يك سال چنان ضجه زدمو از خدا خواستم كه مطمئنم اينقدر عزيزه كه اگه ناراحتش كنم با ابوالفضل طرفم ...نمي دونم اگه بشه جواب كدوم دعامو گرفتم يا چه دعايي در حقم گرفته .  ..نمي دونم چرا اصلا ترسي از ابروم ندارم كه اگه پيش بقيه بچه ها لو برم چي كار كنم اصلا ديگه برام مهم نيست  اصلا و ابدا ...

 

منبع اصلی مطلب : سپردن تنها واژه ي ارامش بخش اين روزهايم
برچسب ها : اصلا ,ديگه ,اينكه ديگه
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : دلهره